ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
72
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
مىكردند . على به ديوارى از ديوارهاى خانواده بنى حازن رسيد ، من به يك درخت نخل پناه بردم و مردم نيز ميان من و على قرار داشتند . به مردم نگاه مىكردم در حالى كه آنان دستانشان را دور تا دور على گرفته بودند ، خود را به على مىرساندند و با وى بيعت مىكردند . پس از آن على به مسجد آمد و اولين كسى كه بر منبر رفت و با على بيعت كرد ، طلحه بود . انگشتان دست طلحه لمس بود ، على اين وضيع را به فال بد گرفت و گفت : خدا اين دست را نيافريده است كه پيمان و بيعت خود را بشكند . پس از وى ، زبير ، سعد و ديگر اصحاب رسول خدا ( ص ) با على بيعت كردند . على از منبر پايين آمد و مردم را دعا كرد و فرمان داد تا مروان را دستگير كنند ، همچنين تعدادى از بنى اميه و ابن ابى معيط را طلب كرد ، ولى آنان از مدينه گريخته بودند . عايشه در حالى كه گريه مىكرد از خانه خارج شد و مىگفت : خدا عثمان را رحمت كند . عمار به عايشه گفت : ديروز مردم را عليه عثمان تحريض مىكردى و امروز براى او گريه مىكنى . على نزد همسر عثمان آمد و از او پرسيد : چه كسى عثمان را كشت ؟ زن عثمان پاسخ داد : نمىدانم ، مردانى نزد عثمان آمدند كه آنان را نمىشناسم ولى صورتشان را ديدم ، يكى از آنان محمد بن ابى بكر بود . على ، محمد را فرا خواند ، و از او دربارهء آنچه زن عثمان گفته بود سؤال كرد . محمد گفت : درست مىگويد ، من نزد عثمان رفتم ، و به خدا سوگند او را نكشتم . زن عثمان گفت : درست مىگويد ، ليكن محمد بود كه آن مردان را به داخل خانه آورد . پس از آن طلحه از مسجد خارج شد ، و به عايشه برخورد كرد ، عايشه از او پرسيد : مردم چه كار كردند ؟ طلحه گفت : عثمان را كشتند . عايشه گفت : پس از آن چه كار كردند ؟ طلحه گفت : با على بيعت كردند . پس از آن نزد من آمدند و به زور از من بيعت گرفتند . عايشه گفت : على را چه رسد به اين كه بر ما مسلط شود ، تا وقتى كه على بر مدينه حاكم است ، وارد مدينه نمىشوم . عايشه اين را گفت و برگشت . زبير بيرون بود و شاهد كشته شدن عثمان نبود . عمرو بن عاص نيز در فلسطين بود تا اين كه سوارى از طرف حجاز آمد ، عمرو از آن سوار سؤال كرد : چه خبر دارى ؟